ای کسی که پستهای منو دزدیدی، به این آدرس و کسی هم متاسفانه برات تره خورد نکرد: بیا با هم آشنا بشیم! :)) جدی میخوام انگیزهتو بدونم.
و دوست دارم بدونم اون bf آخر آدرست چیه؟ اگه هنوز میخونیم لطفا نظر بده خیلی مشتاقم!
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری
اگه این بغض ادامه پیدا کنه یعنی این دیوانگی هم ادامه پیدا میکنه. چیزی بهم میگه شاید اگه به اندازهی کافی دیوانه بشم بدل به یه ساحره میشم. اگه دیوانگی ادامه پیدا کنه ممکنه عزازیل سر و کلهش پیدا شه با اون روغن معروفش. منم لخت و عور از تراس میپرم پایین و پرواز میکنم. انقدر دیوانه میشم تا یه دور ۳۶۰ درجه بزنم و تو صورت کمالات تف کنم.
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری
تصمیم گرفتم که میخوام خواب بمونم. یه خواب سبک در حدی که منو بی حرکت نگه داره. و مادرمو حس کردم که اومد بالای سرم و نبضمو گرفت و انگشتشو جلوی دماغم گذاشت و خطاب به پدرم گفت:
«زندهست»
ولی من میخواستم به هر قیمتی خواب بمونم. پس یه خواب برای خودم طراحی کردم. خوابی طراحی کردم که داخلش میخواستم خواب بمونم. و برای خواب موندنم خوابی طراحی کردم. خواب شن بازی.
من ۲۰ ساعت خواب بودم و خواب دخترکی رو میدیدم شبیه به من که داشت رویای شن بازی میدید.
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری
یه آرزو میکنم همین حالا، همینجا. یه آرزو میکنم و کنارش یه آرزوی دیگه. آرزوی اولم یه راز مگو هست. اما آرزوی دومم اینه که دفعهی بعدی که شروع میکنم پستای قدیمی وبلاگمو خوندن، یادم رفته باشه آرزوی اولم چی بوده.
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری